a shoemarker's kit معنی فارسی اسباب کار کفشدوز (ي) افزار کفشدوزي واژههای دیگر با معنی «اسباب کار» habilitate اسباب کار (چيزيرا) اماده کردن، جامه پوشاندن determinism فلسفه تاثير اسباب خارجي در کار بشر harness ستام، يراق، اسباب کار tool الت، افزار، ابزار