دیکشنری فارسی

abed

UKæbed USə'bed

معنی فارسی

در بستر به رختخواب در رختخواب

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ bed´/adv., adj.

در بستر، در تختخواب، بستری

sick abed

بیمار بستری

abed and asleep

در بستر و در خواب

ریشه و کاربرد

Adverb

In bed; on a bed.

ریشه

From Old English 'on bedde', meaning 'in bed'.

مثال

  • She stayed abed until noon.
  • He was still abed when I left the house.
  • The child was abed, fast asleep.

ترکیب‌های رایج

stay abed lie abed still abed

واژه‌های دیگر با معنی «در بستر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن