aberraation معنی فارسی انحراف انحراف موج عدم تمرکز اشعه واژههای دیگر با معنی «انحراف» deviance انحراف، برگشتگي، رفتار منحرف diversion انحراف، انصراف خاطر، سرگرمي errancy انحراف، اشتباه، دربدري digression انحراف، گريز، پرت شدگي ازموضوع detour انحراف، خط سير را منحرف کردن. metabasis انحراف، جابجاشدگي، انتقال aberrance انحراف، گمراهي، ضلالت agonic بي انحراف، بي ميل، بي گوشه azimuth deviation انحراف گرا، اختلاف گراي نجومي، اختلاف سمت هواپيما deviascope انحراف سنج، قطب نماي کشتي (دريايي)