abinitio معنی فارسی از آغاز واژههای دیگر با معنی «از آغاز» wire to wire از آغاز تا فرجام preseason مسابقه هاي پيش از آغاز فصل pre-game drills تمرينهاي قبل از آغاز مسابقه free position روش آغاز مجدد بازي پس از خطا early foot سرعت بيش از حد در آغاز اسبدواني drive the green با يک ضربه گوي را از نقطه آغاز به چمن، نرم رساندن (گلف) jump start شروع از محل آغاز با پرش به هوا و بجلو، (اسکي روي آب) hole in one گوي ضربه خورده از نقطه آغاز که به سوراخ، مي افتد (گلف)، اتمام يک بخش با يک USRT سرنام عبارت "universal synchronous، " receiver-transmitter (به مفهوم گيرنده فرستنده همزمان، جهاني) واحدي است که معمولا از يک مدار مجتمع تشکيل asynchronous computer نوعي از کامپيوتر که در آن هر عمل در، نتيجه سيگنالي که از تکميل عمل قبلي، حاصل مي شود و يا در اثر اعلام آمادگي