دیکشنری فارسی

abrasive

USəb'reısıv

معنی فارسی

ساينده آلت خراش ماده ساينده خراشنده تراشنده سوزش اور سايا حک کننده آلت سائيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ brā´siv/adj., n.

● سایا، ساینده، فرسایش‌گر، سایش‌گر، خراشیدگی

● پاک کننده، صیقلی کننده

● آزردگی‌آور، خشم‌انگیز، دلخوری‌آور، خشن، ناهنجار، رنجش‌آور

his abrasive remarks

حرف‌های دلخور کننده‌ی او

● هر چیز ساینده یا خراشنده (مثل سنباده)، ماده‌ی ساینده، ماده‌ی صیقل دهنده، خورنده

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin 'abradere' 'to scrape away'.

مثال

  • He has an abrasive personality.
  • Sandpaper is an abrasive material.
  • Her abrasive comments hurt my feelings.

ترکیب‌های رایج

Abrasive personality Abrasive material Abrasive cleaner Abrasive comments

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a substance that abrades or wears down
  2. causing abrasion
  3. sharply disagreeable; rigorous “the harsh facts of court delays” “an abrasive character”

واژه‌های دیگر با معنی «ساينده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن