absent-minded
معنی فارسی
گيج پريشان خيال حواس پرت پريشان فکر
معنی کامل و مثالها
/ab´sǝnt mīn´did, -mīn´-/adj.
● بیحواس، حواس پرت، فراموشکار، پریشان حواس، سر به هوا، گیج
an absent-minded professor
استاد فراموشکار
* absent-mindedly, adv.
از روی حواس پرتی