دیکشنری فارسی

absent-minded

معنی فارسی

گيج پريشان خيال حواس پرت پريشان فکر

معنی کامل و مثال‌ها

/ab´sǝnt mīn´did, -mīn´-/adj.

بی‌حواس، حواس پرت، فراموشکار، پریشان حواس، سر به هوا، گیج

an absent-minded professor

استاد فراموشکار

* absent-mindedly, adv.

از روی حواس پرتی

واژه‌های دیگر با معنی «گيج»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن