absorb (to) معنی فارسی جذب کردن واژههای دیگر با معنی «جذب کردن» absorb جذب کردن، مجذوب کردن، کشيدن absorbingly جذب کردن، مجذوب کردن، کشيدن resorb دوباره آشاميدن يا جذب کردن adsorb التصاق و انقباض، جذب سطحي کردن adsorptive التصاق و انقباض، جذب سطحي کردن reabsorb باز در اشاميدن، دوباره مکيدن و جذب کردن. emulsified شيره اي کردن، تبديل شکل دادن وقابل جذب کردن (چربي) emulsifies شيره اي کردن، تبديل شکل دادن وقابل جذب کردن (چربي) emulsify شيره اي کردن، تبديل شکل دادن وقابل جذب کردن (چربي) imbibe اشاميدن، نوشيدن، جذب کردن