accompt معنی فارسی يکدلي موافقت سازگاري توافق جوري دمسازي واژههای دیگر با معنی «يکدلي» empathy يکدلي، (هيپوتيزم و روانشناسي) انتقال فکر، تلقين. accorded يکدلي، توافق، هنر ديگرش رقص بود accords يکدلي، توافق، هنر ديگرش رقص بود coincidence تصادف، توافق، موافقت accord (.vt.& vi): جورکردن، وفق دادن، اشتي دادن