acknohledgement معنی فارسی تصديق واژههای دیگر با معنی «تصديق» legalization تصديق، شناسائي رسمي، تطبيق با قانون validation تصديق، معتبر سازي ratification تصديق، تصويب acknowled تصديق شد، اعتراف شد، شناخته شد authentication تصديق صحت، تصديق درستي، اثبات درستي acknowledged تصديق شده homologate تصديق کردن، تصويب کردن، اعتراف کردن legalize تصديق کردن، رسمي شناختن، اعتبارقانوني دادن affimable قابل تصديق، شايسته انکه بطورقطع گفته شود admissive تصديق آميز، اجازه (ورود) دهنده