affimable معنی فارسی قابل تصديق ، شايسته انکه بطورقطع گفته شود واژههای دیگر با معنی «قابل تصديق» unjustifiable غير قابل تصديق، ناموجه، ناحق justifiably بطور قابل تصديق، بطور قابل تبرئه indefensibly بطور دفاع ناپذير، بطور غير قابل تصديق، چنانکه دفاع بردار نباشد inexcusably بطور عذر ناپذير، بطور غير قابل تصديق، چنانکه نتوان معذوردانست admissible پذيرفتني، قابل قبول، قابل تصديق admittable پذيرفتني، قابل قبول، قابل تصديق certifiable تصديق کردني، گواهي دادني، قابل تصديق warrant توجيه پذير، توجيه بردار، قابل تصديق warrantable توجيه پذير، توجيه بردار، قابل تصديق inexcusable عذر ناپذير، بهانه بر مدار، غير قابل تصديق