دیکشنری فارسی

activize

معنی فارسی

به کار انداختن فعال کردن کنشور کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ak´tǝ vīz´/vt.

● به کار انداختن، فعال کردن، کنشور کردن

واژه‌های دیگر با معنی «به کار انداختن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن