actuat معنی فارسی تحريک به کار گماشتن عمل کردن انجام دادن فعال کردن واژههای دیگر با معنی «تحريک» provcation تحريک، در CL هرگاه بر هيات منصفه ثابت شود که، متهم در اثر فعل يا سخن يا هر دو تحريک snit تحريک، هيجان، عصبانيت. actuation تحريک، بکار گماري stimulation تحريک، انگيزش afterdischarge رد تحريک brain stimulation تحريک مغز cortical stimulation تحريک مغز excitation anode آند تحريک incitee تحريک شده light-stimulus تحريک نور