incitee معنی فارسی تحريک شده واژههای دیگر با معنی «تحريک شده» excited ion يون تحريک شده induced field current جريان تحريک القاء شده excited atom density چگالي اتمهاي تحريک شده self excited تحريک شده توسط جريان دينام. concupiscible تحريک شده بوسيله اميال شهواني، هوس انگيز proprioceptive تحريک شده در اثر تحريکات دروني عضو موجود، زنده . het up برافروخته، تحريک شده . sympathomimetic داراي اثري مشابه با اثر اعصاب سمپاتيک که، تحريک شده اند، همسوهشي انگيز گونه capacitor-start induction motor موتور متناوب که رتور آن توسط ولتاژ القاء، شده از سيم پيچ ميدان تحريک ميشود impassionate بر انگيخته، شوريده، تحريک شده