adjustment of fire معنی فارسی تنظيم تير واژههای دیگر با معنی «تنظيم تير» precision adjustment تنظيم تير دقيق، تنظيم دقيق تير adjusting point نقطه تنظيم تير، نقطه تنظيم relocation clock دايره تنظيم تير، دايره تنظيم هدف high burst ranging تنظيم تير بروش ترکش بالا، تنظيم تير بروش تير زماني بالا radar ranging تنظيم تير به وسيله رادار synchro دستگاه تنظيم تير خودکار پدافند هوايي، دستگاه کنترل آتش سنکرونيزه air spot تنظيم تير توپخانه با استفاده از ديدباني، هوايي، تنظيم تير با ديدباني هوايي go no go آچار تنظيم فاصله سر تير بار کاليبر 12/7، آچار تنظيم فاصله پيشاني گلنگدن spotting charge خرج مشقي براي تصحيحات ديدباني، خرج مخصوص تنظيم تير spotting line خط ديدباني توپخانه دريايي يا زميني، خط تنظيم تير و ديدباني آتش