afflation معنی فارسی وزش الهام واژههای دیگر با معنی «وزش» guff وزش، نسيم، حرف مفت drifting force نيروي وزش، نيروي رانش sough صداي وزش باد، با صدا وزيدن electrical breeze وزش الکتريکي static breeze وزش الکتريکي windchill سرماي حاصله از وزش باد، تبريد، خنک شدن بدن در اثر سرما pibal تعيين جهت وزش باد به طريقه بصري، ديدباني بصري، ديدباني بصري بالن williwa وزش ناگهاني باد يا هواي سرد در مناطق، کوهستاني sand spout ستون شن که در اثر وزش باد درست ميشود wind rose نمودار وضع هوا و ميزان وزش بادها و جهت انها، شقايق اگرمون.