affshoot معنی فارسی ترکه فرع واژههای دیگر با معنی «ترکه» heirloom ترکه، دارايي منقول که به ارث رسيده باشد، اثاثيه خانوادگي bine ترکه، ساقه رازک vimen ترکه، شاخچه Viminal ترکه اي، شاخه اي، ترکه دهنده switch ترکه نرم، شلاق، قمچي personal representative مدير ترکه، امين ترکه adminstrator of state مدير ترکه residuary account حساب ترکه withy (ترکه)بيد administration of estate اداره ترکه