agnominal معنی فارسی لقبي کنيه اي واژههای دیگر با معنی «لقبي» titular لقبي، ناشي ازلقب، اسمي baronet بارونت (لقبي است موروثي) earl لقبي که برابراست باکنت درفرانسه Herr اقا(لقبي که پيش ازنام مردان المان ي، بکارميرودوبرابربااست big blue لقبي براي شرکت بين المللي ماشين هاي، تجاري IBM، آبي بزرگ baron بارون (لقبي است پائين تراز viscount)، شخص مهم و برجسته در هر قسمتي pale face سفيد پوست لقبي است که گمان مي کنندسرخ، پوستان امريکايي بمردم سفيدپوست esquire لقبي که درعنوان نامه هابراي احترام پس ازنام، کسي ميگذارند epithetical صفتي، لقبي، وصفي epithetic صفتي، لقبي، وصفي