دیکشنری فارسی

agreed

UKəgriːd USəg'ri:d

معنی فارسی

موافقت کردن (يا داشتن) ، موافق بودن ،

يکدل بودن ، مطابقه کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ grēd´/adj.

● مورد توافق، مورد قبول، مقرر، موعود

the agreed price

بهای مورد توافق

ریشه و کاربرد

ریشه

From the verb 'agree' + '-ed'. First known use in the 14th century.

مثال

  • They finally agreed on the terms of the contract.
  • We agreed to meet at the cafe.
  • She agreed that the proposal was fair.

ترکیب‌های رایج

Agreed to Agreed on Agreed with Agreed upon

تعریف انگلیسی

adjective
  1. united by being of the same opinion “agreed in their distrust of authority”

واژه‌های دیگر با معنی «موافقت کردن (يا داشتن)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن