دیکشنری فارسی

airless

UKɛəlis US'ɛələs

معنی فارسی

نزديک متصل بسته تنگ خسيس سفت ساکت دقيق مانند شبيه

معنی کامل و مثال‌ها

/-lis/adj.

عاری از هوا، بی‌هوا، خفه، گرفته یا دم کرده

بی‌باد، بی‌نسیم

خلا

ریشه و کاربرد

Adjective

Lacking fresh air or ventilation.

ریشه

From 'air' + '-less'. First known use in the 14th century.

مثال

  • The room was stuffy and airless.
  • They were trapped in an airless space.
  • The airless conditions were suffocating.

ترکیب‌های رایج

Airless room Airless space Airless conditions

واژه‌های دیگر با معنی «نزديک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن