دیکشنری فارسی

alimentary

UKælimentriː US'ælə'mentərı

معنی فارسی

غذايي مربوط به تغذيه

معنی کامل و مثال‌ها

/al´ǝ men´tǝ rē/adj.

● وابسته به تغذیه و گوارش، غذایی، گوارشی

the alimentary canal

مجرای گوارشی

● وابسته به حفظ و نگهداری، روزی‌رسان، غذا دهنده

● مغذی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or providing nourishment “good nourishing stew”

مترادف‌ها

adjective
Alimental, nourishing, nutritious, nutritive.

واژه‌های دیگر با معنی «غذايي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن