دیکشنری فارسی

all of a sudden

UKlɔfəsʌdn

معنی فارسی

ناگهان ناگاه بطور ناگهاني غفلت يک مرتبه

تعریف انگلیسی

adverb
  1. without warning “all at once, he started shouting”
  2. happening unexpectedly “suddenly she felt a sharp pain in her side”

واژه‌های دیگر با معنی «ناگهان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن