all round معنی فارسی دورتادور ، گردادگرد از هرسو ، از هر طرف سرتاسر، کاملا ، شامل هر چيز يا هرکس واژههای دیگر با معنی «دورتادور» dipteral داراي دورديف ستون دورتادور yolk sac (جنين شناسي) کيسه زرده دورتادور جنين. podia ديوارکوتاهي که گرداگردتماشاخانه ميساختند، نيمکت دورتادور، پا podium ديوارکوتاهي که گرداگردتماشاخانه ميساختند، نيمکت دورتادور، پا multi-chamber نوعي محفظه احتراق در موتورهاي توربين، که در آن محفظه ها دورتادور قرارگرفته اند