allision معنی فارسی تصادم واژههای دیگر با معنی «تصادم» collision risk خطر تصادم wham صداي تصادم، صداي بهم خوردن اجسام جامد، با تصادم ايجاد صدا کردن. clashing تصادم کننده، برخوردکننده، مخالف collision detection تشخيص تصادم collision bulkhead ديواره ضد تصادم، ديواره نشکن lead collision course مسير تصادم گلوله با هدف، خط تصادم گلوله با هدف last chance rule مقررات مربوط به اجتناب از تصادم با، قايقهاي ديگر collission بهم خوردن، تصادم، بهم خوردگي prang حمله با هواپيماي بمب افکن، تصادم، سخت بمباران کردن collision بهم خوردن، تصادم، پيوندچندحرف مصمت بدصداباهم