دیکشنری فارسی

alluvial

US'æ'lu:vıəl

معنی فارسی

رسوبي ته نشيني ته نشين شده رسوب

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ lōō´vē ǝl/adj.

● رسوبی، آبرفتی، ته‌نشستی، ته‌نشینی، ته‌نشین‌شده، آبرفت، وابسته به ته‌نشین

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin 'alluvius' meaning 'washed against' + '-al'.

مثال

  • The alluvial soil is very fertile.
  • They found alluvial gold in the river.
  • The alluvial plains are ideal for farming.

ترکیب‌های رایج

Alluvial soil Alluvial gold Alluvial plains Alluvial deposits

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or relating to alluvium “Pertains to noun: alluvium”

واژه‌های دیگر با معنی «رسوبي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن