دیکشنری فارسی

almost

UKæmoust US'ɔl'məust

معنی فارسی

تقريبا

معنی کامل و مثال‌ها

/ôl´mōst´/adv.

تقریبا، نزدیک به، در حدود، در واقع

almost two years ago

تقریبا دو سال پیش

I almost forgot

نزدیک بود یادم برود.

it is almost twelve

ساعت حدود دوازده است.

مترادف‌ها

adverb
Nearly, toward, towards, well nigh, all but, for the most part, not quite, within a little.

واژه‌های دیگر با معنی «تقريبا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن