دیکشنری فارسی

ambient

UKæmbiənt US'æmbıənt

معنی فارسی

محيط گرداگرد

معنی کامل و مثال‌ها

/am´bē ǝnt/adj.

فراگیر، محیط، در همه طرف، پیراگیر، هوای اطراف هرچیز، پرگیرا، پیرامون، احاطه‌کننده، پرمون

ambient temperature

حرارت پرمون (محیط)

مترادف‌ها

adjective
Surrounding, investing, encompassing, enfolding, embosoming, encircling, circling, circumjacent, circumambient.

واژه‌های دیگر با معنی «محيط»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن