an other معنی فارسی دراصل واژههای دیگر با معنی «دراصل» dynamism فرض اينکه گيتي دراصل ازيک سلسله قوابي، تشکيل شده است bistre ته دم راه (دراصل ته دم روباه رنگ قهوه اي، سوخته) essentially اصلا، دراصل، ذاتا hussar سربازسواره نظام سبک اسلحه، (دراصل) سرباز سواره نظام مجارستاني ileus قولنج (آيلوس)، آگاهي " آيلوس " و " قولنج " دراصل از واژه، هاي يوناني هستند apostrophe نام اين نشان (، )، اپوستروف apostrophic نام اين نشان (، )، اپوستروف