anticipatory
UKæntisipeitəriː
USæn'tısəpə'tɔ:rı
معنی فارسی
پيش بيني کردن انتظار داشتن پيشي گرفتن از پيش بندي کردن
معنی کامل و مثالها
/an tis´ǝ pǝ tôr´ē/adj.
● پیشنگرانه، پیش بینانه، با چشمبراهی، با پیشدستی، پیشگرا
anticipatory pleasure
لذت متصور، لذت پیشگرایانه