دیکشنری فارسی

anticipatory

UKæntisipeitəriː USæn'tısəpə'tɔ:rı

معنی فارسی

پيش بيني کردن انتظار داشتن پيشي گرفتن از پيش بندي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/an tis´ǝ pǝ tôr´ē/adj.

پیش‌نگرانه، پیش بینانه، با چشم‌براهی، با پیشدستی، پیشگرا

anticipatory pleasure

لذت متصور، لذت پیشگرایانه

واژه‌های دیگر با معنی «پيش بيني کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن