antiquation معنی فارسی کهنه کردن ، برانداختن ، منسوخ کردن ، از رسم روز بيرون انداختن واژههای دیگر با معنی «کهنه کردن» antiquate کهنه کردن، برانداختن، منسوخ کردن archaize به سبک قديمي در آوردن، کهنه نما کردن، واژه يا سبک قديمي به کار بردن outwear بيشتر دوام کردن از، فرسودن، ساييدن outwore بيشتر دوام کردن از، فرسودن، ساييدن O.T. مخفف جملات زير است:، درمان اشتغالي.Occuupational therapy، نامگذاري قديمي.old terminology hach اسب کرايه اي، درشکه کرايه اي، زحمت wear out کهنه و فرسوده شدن(در اثر استعمال)، از پا دراوردن و مطيع کردن، کاملا خسته کردن. wad لايي، کهنه، نمد run down تااخرين نفس دنبال کردن، مندرس، کهنه . vet دامپزشک، بيطاري کردن، کهنه سرباز.