دیکشنری فارسی

appreciated

UKəpriːʃieitid USəp'ri:ʃı'eıtıd

معنی فارسی

قدرداني کردن قيمت گذاردن ارزيابي کردن تصديق کردن درک کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. fully understood or grasped “dangers not yet appreciated” “these apprehended truths” “a thing comprehended is a thing known as fully as it can be known”

واژه‌های دیگر با معنی «قدرداني کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن