دیکشنری فارسی

appulse

معنی فارسی

برخورد ورود نزديکي

مترادف‌ها

noun
Collision, meeting, impact, shock jar, impulse, impulsion, appulsion, striking, striking together, coming together.

واژه‌های دیگر با معنی «برخورد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن