archetypic UKɑːkitipik معنی فارسی نمونه اصلي واژههای دیگر با معنی «نمونه اصلي» archetype نمونه اصلي antitype اصل، نمونه اصلي، مصداق prototypal (prototypic)، وابسته به طرح اصلي يا نمونه اصلي. prototypic (prototypal)، وابسته به طرح اصلي يا نمونه اصلي. archetypal مربوط يا شبيه طرح اصلي، نمونه اوليه . archetypical مربوط يا شبيه طرح اصلي، نمونه اوليه . prototype نخستين نمونه، الگو، نسخه اصلي prototypical نخستين نمونه، الگو، نسخه اصلي