دیکشنری فارسی

antitype

معنی فارسی

اصل نمونه اصلي مصداق

معنی کامل و مثال‌ها

/an´ti tīp´/n.

برابر سنخ، برابر گونه، نوع مقابل، گونه‌ی ثانوی، پادآزرد، پادمونه

تعریف انگلیسی

noun
  1. a person or thing represented or foreshadowed by a type or symbol; especially a figure in the Old Testament having a counterpart in the New Testament
  2. an opposite or contrasting type

واژه‌های دیگر با معنی «اصل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن