pursang معنی فارسی اصل يکدست حسابي داراي خون پاک واژههای دیگر با معنی «اصل» principle اصل، اصول، سرچشمه origin اصل، بنياد، خاستگاه rudiment اصل، مبدا، اصول antitype اصل، نمونه اصلي، مصداق gravamen اصل غم، غم اصلي، مايه غم isogenous هم اصل، داراي يک منبع script اصل سند، دستخط، حروف چاپي که مانندستخط باشد spermatozoa اصل مني، جرم نطفه spermatozoon اصل مني، جرم نطفه action principle اصل کنش