archical معنی فارسی عمده مهم واژههای دیگر با معنی «عمده» main عمده، اصلي، مهم primal عمده، اصلي، نخستين copacetic عمده، جذاب، عالي copesetic عمده، جذاب، عالي principal عمده، اصلي، مهم prima عمده، اول main body عمده قوا، عمده قواي کاروان دريايي، نيروي اصلي تک oeuvre کار عمده، کار حياتي، اثرادبي. principal town شهر عمده squire ملاک عمده، ارباب، آقا