arm in arm معنی فارسی دست به دست در دست يکديگر واژههای دیگر با معنی «دست به دست» gainer به دست آورنده، برنده، سود برنده become entitled to به دست آوردن حق emprise دست انداختن (به)، اقدام کردن (به)، مبادرت کردن (به) emprize دست انداختن (به)، اقدام کردن (به)، مبادرت کردن (به) pandy به کف دست چوب زدن، چوب زني motacarpal وابسته به مشط دست chirographic وابسته به دست نويسي، دستخطي resume command به دست گرفتن فرماندهي، شروع فرماندهي home rule حکومت به دست خود اهالي، حکومت مردم بر مردم volar وابسته به کف پا يا دست، کفي