دیکشنری فارسی

armillary

معنی فارسی

حلقه اي دستبندي

معنی کامل و مثال‌ها

/är´mǝ ler´ē/adj.

● حلقه دار، دایره دایره، متشکل از چند دایره یا حلقه

● (نجوم قدیم) ذات الحق (دستگاهی که برای سنجش مدار و موقعیت ستارگان به کار می‌رفت و بعدا تبدیل به اسطرلاب شد)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or relating to bracelets “Pertains to noun: bracelet”

واژه‌های دیگر با معنی «حلقه اي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن