armillary
معنی فارسی
حلقه اي دستبندي
معنی کامل و مثالها
/är´mǝ ler´ē/adj.
● حلقه دار، دایره دایره، متشکل از چند دایره یا حلقه
● (نجوم قدیم) ذات الحق (دستگاهی که برای سنجش مدار و موقعیت ستارگان به کار میرفت و بعدا تبدیل به اسطرلاب شد)
تعریف انگلیسی
adjective
- of or relating to bracelets “Pertains to noun: bracelet”