armor bearer معنی فارسی مسلح حامل اسلحه زرهدار واژههای دیگر با معنی «مسلح» armoured مسلح، تقويت شده، فولادگذاري شده armed مسلح، مجهز armed peace صلح مسلح، حالتي که دولتها بدون درگيري، نظامي خود را براي جنگ احتمالي آماده armed mine مين مسلح، مين آماده انفجار، مين مسلح شده activated mine مين مسلح، مين با ماسوره فرعي poised mine مين مسلح، مين آماده انفجار reinforced concrete بتن مسلح enarm مسلح کردن، مسلح شدن، آماده کارزار کردن ice crete بتون مسلح، بتون يک پارچه يا پيش ساخته، بتون فشرده armement مسلح کردن، تسليح، تسليحات