arraging معنی فارسی مرتب کردن ترتيب دادن واژههای دیگر با معنی «مرتب کردن» arrange مرتب کردن، منظم کردن، ترتيب دادن draw up مرتب کردن، کارها را تنظيم کردن، سيخ ايستادن. misarrange غلط مرتب کردن، کژآراستن collating sort مرتب کردن داده quicksort مرتب کردن سريع ripple sort مرتب کردن موجي block sort مرتب کردن بلاکي، جورسازي کنده اي tree sort مرتب کردن درختي neaten تميز و مرتب کردن، آراسته کردن، تروتميز کردن distributive sort مرتب کردن توزيعي