at roost معنی فارسی خوابيده واژههای دیگر با معنی «خوابيده» dormant خوابيده، ساکت، بيحرکت torpid خوابيده، سست، بيحال decumbent خوابيده، روي زمين کشنده somniloquy OR quence خوابيده، سخن گويي somnambulism خوابيده گردي، انتقال نومي، کار کردن در خواب noctambulism خوابيده گردي، انتقال نومي کار کردن در خواب sleep walking خوابيده گردي، خوابيده روي، انتقال نومي somniloquist خوابيده سخنگو supine بر پشت خوابيده، طاق باز، بيحال somnambulist خوابيده شب روان، کسيکه در خواب راه ميرود يا کار ميکند