at the utmost معنی فارسی منتهي دست بالا واژههای دیگر با معنی «منتهي» ship's rail راه آهن منتهي به کشتي filose منتهي شونده به نخ ياريشه، نخ نخ، ريشه دار uttermost بيشترين، منتهي، منتها (ي) utmost بيشترين، منتهي masculinerhme قافيه کلماتي که نه به e بلکه بهجاي تکيه دار، منتهي ميشود conduce کشيده شدن، منجرشدن، منتهي شدن stock watering سهام تاسيسات گرانقيمتي را با قيمت، اختياري در بورس فروختن که مالا" به، تقليل قيمت ساير سهام منتهي شود termini ايستگاه نهائي، آخر خط، مجسمه نيم تنه انسان که منتهي بستون چار گوش terminus ايستگاه نهائي، آخر خط، مجسمه نيم تنه انسان که منتهي بستون چار گوش supreme عالي، اعلي، بزرگترين