دیکشنری فارسی

auction

UKɔːkʃən US'ɔkʃən

معنی فارسی

حراج هراج حراج کردن بمزايده گذاشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/ôk´shǝn/n., vt.

● حراج، مزایده

to sell by auction

حراج کردن، از طریق حراج فروختن

● حراج کردن، به مزایده گذاشتن

she died and her furniture was auctioned

او مرد و اثاثیه‌اش حراج شد.

● نوعی بازی بریج، (در بازی بریج حراجی) تعیین نرخ کردن

● مزایده، فروش اوراق بهادار که بهره‌ی آنها به مزایده گذاشته می‌شود

government bonds will be put up to auction tomorrow

اسناد قرضه‌ی دولتی فردا به مزایده گذاشته می‌شود.

* to auction off

یکجا حراج کردن، به حراج گذاشتن

* to put up at auction

به مزایده گذاشتن، به معرض حراج (یا مزایده) گذاشتن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a variety of bridge in which tricks made in excess of the contract are scored toward game; now generally superseded by contract bridge
  2. the public sale of something to the highest bidder
  3. sell at an auction “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
Vendue, cant, public sale, auction sale.

واژه‌های دیگر با معنی «حراج»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن