auyomated معنی فارسی خودکار شده خودکار واژههای دیگر با معنی «خودکار شده» foreground processing اجراي خودکار برنامه هاي کامپيوتر که، براي به انحصار در آوردن امکانات، کامپيوتر طراحي شده اند cybernation کاربرد کامپيوترهاي تزويج شده با، ماشين آلات خودکار به منظور کنترل و انجام، عمليات پيچيده controlled stick steering دستگاه فرمان کنترل شده، اهرم فرمان خودکار، دسته دنده خودکار preset از پيش تنظيم کردن، خودکار، پيش تنظيم