averagely UKævəridʒliː معنی فارسی بطور متوسط واژههای دیگر با معنی «بطور متوسط» averagly روي هم رفته، بطور متوسط intermediately بطور ميانه، بطور متوسط middlingly بطور ميانه، بطور متوسط medially چنانکه درميان باشد، بطور ميانه يا متوسط