awakeing معنی فارسی بيدار کردن بيدار شدن از خواب برخاستن واژههای دیگر با معنی «بيدار کردن» rouse بيدار کردن، از جاي خود بيرون کردن، بهم زدن arousal بيدار کردن، انگيختن، تحريک کردن arouse بيدار کردن، انگيختن، تحريک کردن waken بيدار کردن، بيدار شدن rouse out بيدار کردن افراد، بالا دادن زنجير لنگر call book دفتر بيدار کردن و تنظيم نوبت نگهباني، (دريايي) rewake دوباره برانگيختن، دوباره بيدار کردن. wake بيدار شدن، بيدار ماندن، بيدار کردن pique بر خوردن، خشمگين شدن، انگيختن