back of معنی فارسی در پشت پشت سر. واژههای دیگر با معنی «در پشت» behind the door پشت در overleaf در پشت ورق، در آنسوي برگ horseback در پشت اسب sitfast پينه در پشت اسب retrolingual واقع در پشت زبان، پس زباني. postcardinal واقع در پشت قلب. retrolental واقع در پشت عدسي چشم، پس مرجمکي postorbital واقع در پشت کاسه چشم.، استخوان پس چشمي interspinal ولقع در ميان مهره هاي پشت window dressing فن نمايش کالا در پشت پنجره دکان