دیکشنری فارسی

baled

معنی فارسی

عدل لنگه مصيبت بلا رنج محنت

ریشه و کاربرد

Adjective

Wrapped or packed in bales.

ریشه

From the verb 'bale' + '-ed'.

مثال

  • The baled hay was stored in the barn.
  • The baled cotton was ready for shipment.
  • She stacked the baled straw neatly in the shed.

ترکیب‌های رایج

Baled hay Baled cotton Baled straw

واژه‌های دیگر با معنی «عدل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن