biddability معنی فارسی اطاعت قابليت شرکت درمناقصه مزايده شدني. واژههای دیگر با معنی «اطاعت» obey اطاعت کردن، فرمانبرداري کردن، حرف گوش کردن obedience فرمانبرداري، اطاعت، شنوايي subjugation انقياد، اطاعت، مقهور سازي passive obedience فرمانبرداري ازروي بردباري يا بي ارادگي، اطاعت صرف obedienlv ازروي فرمانبرداري، از روي اطاعت، بطور مطيع law-abidingness پيروي قانون، اطاعت از قانون aye aye بله سرکار، اطاعت مي شود (دريايي) subjection پيروي، انقياد، اطاعت disobedience نافرماني، سرپيچي، عدم اطاعت noncompliance نافرماني، سرپيچي، عدم اطاعت