biffin معنی فارسی يکجورسيب سيب پخته واژههای دیگر با معنی «يکجورسيب» queenning يکجورسيب codling يکجورسيب دراز، سيب کال کوچک costard يکجورسيب درشت، کله، سر codlin يکجورسيب دراز sweeting يکجورسيب خيلي شيرين ياسيب سصثثفهساقندک، يار شيرين، دلبر fluke قلاب لنگر، پيکان، دم نهنگ