blind fold معنی فارسی چشم بستن ، کورکردن ، با چشم بسته . واژههای دیگر با معنی «چشم بستن» seel (چشم) بستن blindfold چشم بسته، چشم بستن blearily قي گرفته، تار، تارکردن bleariness قي گرفته، تار، تارکردن blear قي گرفته، تار، تارکردن wink چشمک زدن، با چشم اشاره کردن، باز و بسته شدن